محمدتقى نورى
397
اشرف التواريخ ( فارسي )
جهان و ملثم جباه خواقين نافذ الفرمان است مرخص و پرچم علم اژدهاپيكر و طرهء رايات نصرتاثر با افواج شير فر و بهادران اژدر در ، شعر ( 161 الف ) غضنفر جوش و آهنپوش و گردون كوش و لشكركش * مصافافروز و فتحاندوز و اعداسوز و جنگآور به عزم تعريك و تأديب افاغنهء خذلان كيش و تنبيه و تدمير اشرار بدانديش شقهگشا و رهگراى آمده ، چند روز در صحراى طرق به جهت وصول سردار و استجماع متجنّدهء ابيورد و خبوشان و اكراد و اتراك و جلاير كلات و ساير ملتزمين ركاب ظفر شعار و رسيدن تركمانيه تكّه طژن و سالور و ساريغ سكنهء سرخس و الامان دشت و ايدمار در آن صحرا قباب خيام سعادت فرجام به اوج مهر و ماه رسيده توقف را بهانهجو گرديد . در مدت سه روز كه مواكب اقبال در آن صحراى فردوس مثال توقّف افتاد ، محمّد خان قاجار و امير گونه خان ايلخانى زعفرانلو « 1 » و لطفعلى خان چپشلو و نجف على خان شادلو و سعادت قلى خان بغايرى و اسماعيل خان خورده اويماق هركدام با سپاه آراسته و سامان شايسته ، شرفاندوز بزم ساطع آن ضياى خسروانى گرديده ، به نوازش خديوانه هريك جداگانه عزّ اختصاص يافته ، « 2 » به وقتى كه زاغ شب در آن بوم جناح ظلمت بگسترد و عالم روشن را مانند بيضه به زير پر آورد . شعر بنات نعش تو گويى كه باشگونه همى * نمود صورت صادى ز هفت دانهء دُر ساكنان ملأ اعلى و كروبيّان عالم بالا به گوش الهام نيوش شاهزادهء آزاده مىرسانيد كه ، مصرع « 3 » چهار سوى جهان مُلك تست رو بستان و عالميان بدين نكتهء دلپذير موكب منصور را درين عزيمت محرّك و محرّص كه : شعر « 4 » عالم به زخم تيغ همى گيرد آفتاب * آرى جهان به تيغ زدن مىتوان گرفت
--> ( 1 ) . ملك : « زعفرانلو » ندارد . ( 2 ) . مج : يافتند . ( 3 ) . ملك : ندارد ؛ مج : ع . ( 4 ) . ملك : ندارد .